تبليغاتX
دیوونه غیر دل شکسته یاری نداره

دیوونه غیر دل شکسته یاری نداره

  Fruity Images Share

سلام لیلا جان این نامه رو تو این وبلاگ سید عزیز نوشتم تا بدونی هر چی مینویسم عین واقعیت هست و به همین فاطمه زهرا(س)دارو ندارم فدای راهشو هر چی مینویسم از ته دلم مینویسم میخوام این بار با توسل به حضرت فاطمه(س)حقیقت رو بگم میخوام بعد این سال ها حرفایی که زدم یک طرف حرفایی که تو این نامه با وجود حضرت فاطمه زهرا(س)مینویسم یک طرف میخوام برای یک بار حقیقت درون واصل واقعیت شخصیت خودمو برای بهترین و لایقی چون لیلا بنویسم و اینم بدون این نامه رو دقیقا فردای شب شهادت فاطمه زهرا (س) دارم مینویسم و بدون و آگاه باش جز حقیقت اینجا نمیخونی.لیلا جون قربونت برم من دیگه اون میلاد نیستم و میدونم به ظاهر خیلی بدیها نسبت به تو کردمکه از نظر خودت نابخشودنیست اما به لطف خدا و اهل بیتکه بهم عنایت داشتندبار دیگر به من فرصت دادندتا نسبت به معشوق خودم عین مطلب رو ادا کنم و از سلطان انس و جن علی بن موسی الرضامیخوام محبت کنن و نظری کنن تا نظر فرشته دختری چون شما نسبت به بدیهای نا خواسته من تغییر کند.لیلا جان مگه میشه بعد این همه سال که تو رو از حرم امام رضا گرفتم ودوستت داشتم بیام بهت عنایت کنم لیلا جون باور کن دوستت دارم فقط نمیدونم چطور باید ثابت کنم از چه راهی به چه بهونه.لیلا من خسته شدم از انتظار من تو رو از امام رضا گرفتم باور کن فدای وجود بر مهرتم هر چی هستی هر کجا هستی با هر کی هستی دوردونه بینظیر حرم با صفای حضرت هستی احترامت حرمتت احساست برای من ارزشمنده لیلا جون به همون صحن رضا به همون باکی حرم به همون حضرت به همون زری دوستت دارم و نمیخواستم این اتفاق صورت بگیره درسته من خیلی مقصرم اما...به همین فاطمه زهرا(س)که دارو ندارم فداش هر چی از من دیدیهر حرفی شنیدیکه فکر میکنی به خاطر خراب کردنت بود تنها و فقط از روی دوست داشتن بوددوست داستم و نمدونستم چی کار میکنم حق داری اما تو رو به حرم با صفای امام رضا قبول کن و منو ببخش اونقدر دوست داشتم و نمیدونستم چیکار میکنم و تو رو وارد چه مصیبتی میکنم اما لیلا جون چرا رفتی همه چیزو به مادرجان گفتی من فقط خواستم با این راه کاری کنم که دوباره بتونم یه بار دیگه بیام بوشهر و روی ماهتو برای آخرین بار ببینم فقط همین اما شما ترسیدی و زود تر همه چیزو به ضرر من تمام کردی چیزی که من اصلا من همیخواتم و اگه میبینی بعضی مطالب رو به زهره گفتمچون در واقع زهره داشت بهم کمک میکرد و هوای منو داشت تو این بهرا نرسیدن به تو و این قضایا با زهره در میون گذاشتمالبته نه همه مصالب رو باور کن بعد اینکه همه چیزو فهمید زهره باز داشت بهم میگفت میلاد اگه دوستش داری من باهاش صحبت کنم میبینی لیلا زهره میدونست میخوام کمک کنم و حتی در آخرین لحظات هم میخواست همه چیز به خوبی تموم بشه دیدی لیلا من نمیخواستم خراب بشی بلکه میخواستم به هدفی برسم زهره خیلی بهم خوبی کرد به همین دلیل روش حساب کردم و گر نه لزو می نداشت راجع به دیدارمون بهش چیزی بگم نمیگم اشتباه نکردم اما در اون اوج مستی و دلدادگی فکر کردم زهره خیلی بهم نزدیکه واقعیت اینه که نمیخواستم همچیین موقعتی بیدا کنی اونقدر مست و مشتاق آخرین دیدار با تو بودم که باعث شد حتی به ظاهر منه بست تهدیدت کنم  من خیلی بستم اما لیلا تو رو به فاطمه زهرا(س) باور کن همه از روی دوست داشتن بود میخواستم ببینمت لیلا خودم باورم نمیشهکه بعد این همه نابودی خودم تو این سالهل به سبب دوست داشتنت آخرش این طوری تموم بشه یا امام رضا دانشگام هنرم از دست دادم همش به سبب عشق بی نظیر توست من برای عشقم تمام هستیمو دادم دارو ندارم تمام هنرم اما من اینو میگم اگه به خاطر تو جانم رو هم حتی از دست بدم کمه چون لیلا جون تو فرشته دختربی نظیری و یک ملک منظر که میلاد فدای توست هر جا که باشی من قدرشناس این عشقی که در حرم حضرت بهم عنایت داشت بودم به باش تا اینجا رسیدم که این آخرش قدر نشناسی بود اگه حتی تو منو ببخشی من خودم نمیبخشم من واقعیت رو گفتم لیلا جان قربونت برم لیلا جان به همین ایام فاطمیه منه بست فدای یک نیم نگاه توام دارو ندارم کل هستیم نفسم وجودم همه فدای تو اینارو نمیگم تا باور کنی اینارو میگم چون اعتقاد دارم و حضرت نظاره میکنه متن نامه ای رو نوشتم ومیدم به مادر جان و تمام اتفاقات رو به خودم نسبت دادم تا بلکه ثابت بشه این چنین نمیخواستم هر چند میدونم دیگه اهمیت ندارهاما با این کار خیال خودم راحت تره تو لایق بهتر از منی و از من سلطان انس و جن علی بن موسی الرضا میخوام و برات تو نمازهام  دعا میکنم تا با اونی که لایقت هست و خودت میخوای برسی این تنها لطفی هست که میتونم برای آرامشتو و بهترین معشوق بی نظیر خودم داشته باشم تا خودم هم کمی به آرامش برسم لیلا جان برای زندگیت و آیندت وآرامشت ساعت ها به سجده میرم تا به خواستت برسی به امام رضا راست میگم درسته به هم نرسیدیم اما لیلا دوردونه ی من با هر کی باشی هر کجا باشی باز لیلا باک و بی نظیر میلاد هستی و دو ست داشتم اینجا بودی و اشک منو میدیدی تا باورت نسبت به بیگناهی من ثابت میشد یا زهرا(س) لیلا جان بعد دیدارمون 2 3 ماه بعدش به حرم با صفای سلطان انس و جن علی بن موسی الرضا رفتم سه شب بشت هم کنار  ورودی می نشستم و فقط گریه میکردم اونقدر گریه میکردم تا بیحال میشدم باور کن اون گریه ها نجاتم داداونقدر سبک شدم که وقتی برگشتم خانوادم گفتن چقدر صورتت تغییر کرده و سفید شده بودم میگفتن خیلی نورانی بودم تو دلم گفتم از اینکه سه شب گریه کردموو دلمو با حضرت صاف کردم دلیلشه این آخرین حرفای منه و همه چی بین منو تو تمام میشه چیزی که خودت میخواستی لیلا جان تو میری اما فقط بدون دعاهای من همیشه همراهته اگر کل ثروت عالم رو داشته باشی اما محبت ارباب رو نداشته باشی هنوز گدایی فقط به سبب محبت اهل بیت نفس بکش لیلا واقعیت همین بود دوست داشتن من نسبت به تو و دیدار تو باعث این اتفاق شد تاوان این قدر نشناسیرو هر چیزی باشه به فاطمه زهرا(س) بس میدم گفتن حقیقت خیلی آرامبخش و با صفاست خیلی آرومم چون حرفامو سنگین و متین و آهنین گفتم و حضرت فاطمه زهرا(س) هم نظاره گر این حرفهام بود در واقع این بانوهست که این متن نامه رو امضا میکند لیلا جان تا نفس دارم ذکر نام زیبای تو بر لبام هست حرکت نبض و رفت و آمد نفسم همه گویای یه چیز هست فقط یاد لیلا


ادامه مطلب

+ نوشته شده در توسط دیوونه |


Fruity Images ShareFruity Images Share

عاشق نشدي زاهد ، ديوانه چه مي داني

 در شعله نرقصيدي ، پروانه چه مي داني

 لبريز مي غمها، شد ساغر جان من 

 خنديدي و بگذشتي ، پيمانه چه مي داني 

 يك سلسله ديوانه ، افسون نگاه او 

 اي غافل از آن جادو ، افسانه چه مي داني 

 من مست مي عشقم ،‌بس توبه كه بشكستم 

 راهم مزن اي عابد ،‌ ميخانه چه مي داني

 عاشق شو و مستي كن ،‌ترك همه هستي كن 

 اي بت نپرستيده ،‌ بتخانه چه مي داني

 تو سنگ سيه بوسي ، من چشم سياهي را 

 مقصود يكي باشد ،‌بيگانه چه مي داني 

 دستار گروگان ده ،‌در پاي بتي جان ده 

 اما تو ز جان غافل ،جانانه چه مي داني 

 ضايع چه كني شب را ، لب ذاكر و دل غافل 

 تو ره به خدا بردن ، مستانه چه مي داني

+ نوشته شده در توسط دیوونه |


Fruity Images Share

سلام

چند وقته که لیاقت قلم زدن تو میخونه رو ازم گرفتین آقا جون .

منکه خودم میدونم پستم و کثیفم و غرق گناه و رو سیاه

ولی همونجور که خودتون آبروم دادین انتظار داشتم خودتونم حفظش کنید 

همین الانشم شاید به برکت اشکایی که چند روزه بی محابا جلو هر کسی و هر جا میریزم

 عنایت فرمودید که بیام و بگم غلط کردم ...

آقا ؟

غلط کردم !

اقا جون منکه میدونم شما غايب نيستین و پرده به چشمهاى منه

 ولی نمیدونم چرا باز با بی حیایی هر چه تمام اومدم و ندای الغوث و الامان سر دادم 

و باز میگم اقا پس کی میاین ؟ 

 

بعد با خودم میگم :

كی صادقانه دست ‏به دعا بلند کردم و مخلصانه شما رو طلب كردم و جواب نگرفتم ؟ 

شما رو طلب میکنم و ديگران رو هم

تا زمانیکه چشم به ابواب چند گانه دارم ، دستم به دامان شما نمیرسه که هیچی

 رسوا تر هم میشم اقا جون .

... حقمه ... 

به ولله حق نوکر بی معرفت چشم سفیدی چون من بیشتر از اینم نیست اربابم ...

 

 منم مثل خیلیا دیگه شما رو طلب مى‏كنم 

 اما نه به خاطر خودتون 

 كه براى وصول به حاجات خودم ...

صدا تون مى‏كنم - با تضرعى جانسوز و جگر خراش - اما چه سود ؟

 

نیومدم خودمو بزنم به مظلومیت و باز سرپوش بذارم رو اعمال شرم اورم

... نه به اسمتون قسم ...

فقط اومدم بگم : 

محبت میخوام اقا محبت

اومدم قسمتون بدم به اون لحظه ی عموتون ابوالفضل که یه لشگر مارد و تشویق میکردن

و یه بی بی سه ساله رو تل میگفت : عمو بزن - که محبت بدین بهم .

... همین ...

چی بالاتر از اینکه محبت شما رو تو دل داشته باشم ؟

میدونم اگرم تا حالا در این خونه موندگار شدم و آبرومو خریدید

فقط واسه خاطر گریه های گستاخانه ام واسه مادرتون بوده وگرنه من کجا و میخونه کجا ؟

اصلا من کجا و بردن اسم قشنگ شما کجا ؟

 

یه جا خوندم نوشته بودش :

ساقى اين بارگاه، به ظرفيت و جام همت مهمان مى‏نگرد، محبوب، به ظرفيت دل محب نگاه مى‏كند

اِنّ‏هذه القلوب اوعية و خيرها اوعاها.

همونجا فهمیدم که چه خاکی به سرم شده و کل دنیا دور سرم چرخید .

 گفتم فاتحه ام خونده اس . اگه جام ما رو نگا کنید که پر از معصیته

 دیگه جایی واسه عنایت نمیمونه 

ولی باز این دل لعنتی زد تو خط بی حیایی و گفت یه بار دیگه بخواه !!!

 

ولی این یه مورد و دیگه خودتونم ازش خبر دارید که :

يكى به هواى بهشت واسه مصيبت‏حسين (ع) اشك مى‏ريزه 

يكى به مصيبت‏ خودش گریه میکنه

 ولی خودتون شاهد که اشک و زاری ام واسه جدتون ماورای اشکای دیگه اس .

فریاد وا اخای جدتون دیگه جگر سنگم خون میکنه . الحمدلله هنو سنگ نشدیم

و صد الحمدلله با عنایتا خودتون بی نصیب نبودم ...

بازم میگم :

 آقا شما دست‏ نيافتنى نيستین ، دستهاى ما بسته است

 پاهای ما به غل و زنجیر بی معرفیت و معصیتمون بسته است و نمیایم سراغتون 

 شما در پرده غيبت نيستید ، پرده بر چشمهاى ماست 

 و اونچه ما رو از زيارت روی ماهتون محروم مى‏كنه ، غيبت شما نيست ، غفلت خود ماست

دیگه هر چی از بی معرفتیم بگم کم گفتم اقا جون

 قربون اشکای مظلومانه تون آقا :

هرچند دل کثیف من قابل شما نیست اما اقا جان شما که میتونید با یه نیم نگاه قابلش کنید 

 این نیم نگاه و از من مسکین دریغ نکنید

یا به یاد همون حرف همیشگی مون :

ما را که به هیچ می فروشند

ارباب نمیخری غلامی ؟

 

بازم واسه زدن حرف دلم دست به دامن دردونه تون آقا سید شدم :

اگه بدونم که کجاست

عزیز من خونه ی تو

جون میذارم تا ببینم

نگاه مستونه ی تو

مردم از انتظار تو

امروز و فردا میکنی

یه روز میاد که کشته ی

منو تماشا میکنی

+ نوشته شده در توسط دیوونه |


DESIGN BY :MINOS X




اونی که تنهای تنهاست


دلش از همه بریده


صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

مهر 1388

شهریور 1388




    تعداد بازديدها: